کد خبر: 656 | تاریخ : ۱۳۹۶/۵/۹ - 22:52
داستان

وقتش رو بیشتر کنید!

... تلفن را انداختم گوشه مبل و تخمه بعدی را شکاندم و بطری نوشابه را با آرنجم به شکمم چسباندم که نریزد. تیتراژ بالا آمد و از پشت نور توی تصویر با کت شلوار مشکی‌اش ظاهر شد. وقتی زنش شدم ...

تخمه ژاپنی را با دندان عقبم شکاندم و خورده‌های پوستش را با ناخنم از لای دندانم بیرون کشیدم كه تلفن زنگ خورد. دستم را با دامنم پاک کردم و تلفن را جواب دادم.
«چی میگی؟! هنوز شروع نشده که. بزن کانال سه. میگم بزن سه»
تلفن را انداختم گوشه مبل و تخمه بعدی را شکاندم و بطری نوشابه را با آرنجم به شکمم چسباندم که نریزد. تیتراژ بالا آمد و از پشت نور توی تصویر با کت شلوار مشکی‌اش ظاهر شد. وقتی زنش شدم توی یک مسابقه تلویزیونی برای شرکت کننده‌هایی که میفتادند توی استخر و می‌باختند حوله می‌آورد. به بابا که خواستم معرفی‌اش کنم گفتم هنرمند است. بابا شیشکی زد و گفت زور نزن، با هنرمند جماعت نمی‌شود. چند وقتی تمارض به دیوانگی کردم و شد! تلویزیون را بغل می‌کردم و دور خانه راه می‌رفتم و توی بلندگوهایش با عشقم پچ پچ می‌کردم. هرچند حالا که زنش شدم هم اوضاع خیلی فرق نکرده. آقا غبغبش را تا جایی که پوستش کش می‌آید باد می‌کند و برای ما کسی شده و گردونه جوایز را می‌چرخاند. از هفته پیش که قراردادش را امضا کرد، یک هوا قدش بلندتر شد و پره‌های دماغش را باد کرد. تلفن دوباره زنگ زد و جواب ندادم. رفت روی پیغام گیر«گلی جون! اون آقا حامده؟!! نیستی یا تحویل نمی‌گیری؟» دو دقیقه نشد که درد شهرت خفت‌مان کرد. همین زنک تا دو هفته پیش وقتی می‌خواست ماچ‌مان کند صورتش را با فاصله نگه می‌داشت و توی هوا ماچش را ول می‌داد. لابد حتما باید شوهرت گردونه بچرخاند تا ماچ‌شان را بچسبانند به آدم. حامد کنار گردونه ایستاد، توی گوشش چیزی گفتند. اشاره کرد برویم میان برنامه ببینیم. خوبی داشتن شوهر مجری این است که اگر شب هم دیر وقت آمد خانه و با پیژامه ندیدی‌اش چیزی را از دست نمی‌دهی چون فردا صبح و بعد از ظهر می‌توانی بازپخش شوهرت را با کت شلوار از توی تلویزیون ببینی. برای همین است که پنج، شش روزی می‌شود حامد را ندیدم و هر شب شام و تخمه بعدش را می‌آورم جلوی تلویزیون و روبه‌رویش می‌خورم و او هم آن‌طرف برایم گردونه می‌چرخاند. تلفن زنگ خورد و بعد از شنیدن بوق صدای نکره برادرم داوود توی خانه پیچید. داشت می‌خندید و می‌گفت: «یعنی ازدواج موفقت خار چشم فامیله! این الان عین درخت وایساده توپ می‌چرخونه، هنرمندتره یا دایی اسد که با استخوون کتفش واسمون صدا در میاره؟!» تلفن را قطع کردم و بطری نوشابه را بالا کشیدم. حامد برگشت سر صحنه. قرار گذاشته بودیم وقتی دستش را می‌برد سمت سیم میکروفونش من زنگ بزنم. روی تلفن شیرجه زدم و شماره تماس با برنامه را گرفتم. برنامه هرروزمان همین بود. من زنگ می‌زدم و از برنامه و مجری توانمندشان تقدیر می‌کردم. حامد هم از ته دیافراگمش خنده‌ای سر می‌داد و می‌گفت متشکرم مینا از رودهن. فردایش سوسن از ورامین، پس فردایش ژاله از شهرک غرب و... اما امشب پشت خط ماندم. سابقه نداشت کسی به این برنامه دوزاری زنگ بزند! صدای زنی توی برنامه وصل شد و گفت فریبا است از پاسداران. تخمه ته دهانم را فوت کردم بیرون و به صفحه تلویزیون نزدیک‌تر شدم. از مجری دوست داشتنی و توانمند برنامه تشکر کرد و پلک زدن‌های حامد تندتر شد. آب گلویم را قورت دادم. او درخواست کرد وقت برنامه را بیشتر کنند. این یکی را دیگر بر نمی‌تابیدم! دنیای رسانه آن‌قدر بی ‌در و پیکر نباید باشد که یک نفر از آن سر شهر زنگ می‌زند این سر شهر که وقت دیدن شوهرت را برایش زیاد کنند! تلفن توی دستم زنگ خورد. بابا بود. «من نگفتم زن این بی‌پدر نشو؟! مگه من و داداشت مردیم که این وقتش زیاد شه؟» تلفن را برداشتم و قرار شد از فردا زنگ بزنیم شبکه که جای این برنامه پدر سالار پخش کنند. از همان شب که حامد برگشت خانه، انگار عرض شانه‌هایش پهن‌تر شده بود. روی‌ مبل دراز می‌کشید و یک پایش را این‌ور مبل و یکی را آن‌ور می‌انداخت و در حالی‌که کاسه تخمه را روی‌ شکمش نگه می‌داشت، سی دی ضبط شده مسابقه را می‌گذاشت تا ببینیم. به قسمت زنگ زدن فریبا که می‌رسید فیلم را می‌زد عقب تا دوباره ببینیم و بیخودی می‌خندید. به هرحال آدمیزاد خوشش می‌آید شوهرش پیشرفت کند و پله‌ای شود تا مردش از آن بالا برود. اما وقتی می‌بیند تعداد انبوهی «فریبا از پاسداران» بالای پاگرد ایستادند، دیدن پدر سالار خودش به تنهایی خوشبختی حساب می‌شود. حالا اینکه حامد هم جلوی تلویزیون در حال درست کردن سالاد شیرازی است و به خاطر غربت حمیده‌خیرآبادی اشک می‌ریزد، فضا را کمی خاکستری کرده اما یادش می‌رود!

عضویت در کانال تلگرام بی قانون آنلاین

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.