کد خبر: 489 | تاریخ : ۱۳۹۵/۱۰/۴ - 17:18

تمساح

بود تمساحی و بس اهل شکار/خورده بود از چارپایان بی‌شمار

تا که در این کشت و کشتار مدام/بچه آهویی در افتادش به دام

گفت آهو: كاي دراز خودپرست/دست بسيار است بر بالاي دست

لیک آن تمساح ، خود شعرش شمرد/اولش خندید و بعدش زرت، خورد..

گشت ایام و ز مکر روزگار/کرد آن تمساح را شخصی، شکار

با زرنگی برد در پستوی خویش../شد دل تمساح از آن احوال، ریش

گفت : کوتاه است دستم، می‌خزم/وز تحسر دمب خود را می‌گزم

کز مکافات عمل غافل شدم/تا به این بی‌حرمتی نائل شدم

می‌خزید و دیدگان پر آب بود/یک جوان هم آن طرف، شاداب بود

عضویت در کانال تلگرام بی قانون آنلاین

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.