کد خبر: 1722 | تاریخ : ۱۳۹۶/۷/۲۷ - 12:54
قسمت دوم

ایرج کوچولو

خیلی طول کشید تا بفهمم ایرج کوچولو دقیقا از کجا اومده تو اون بیابون! تند تند سوال می‌پرسید، اما مگه من وجود می‌کردم ازش سوال بپرسم؟ ...

خیلی طول کشید تا بفهمم ایرج کوچولو دقیقا از کجا اومده تو اون بیابون! تند تند سوال می‌پرسید، اما مگه من وجود می‌کردم ازش سوال بپرسم؟ یه حرفایی می‌زد که ازشون یه چیزهایی فهمیدم. مثلا گیر داده بود به کامیون ما. می‌گفت: این چیز چیه؟ گفتم: چیز نیست ماشینمه! گفت: با این چیز اومدی اینجا؟ گفتم: بله با کامیونم از اینجا رد می‌شدم که خراب شد. گفت: پس خراب شده! گفتم: آره کامیونم، کامیونم خراب شده. گفتم: حالا جون من از کجا اومدی؟ گفت از آسمون!

حالا شاید شما هم، مثل بزرگ‌ترها باورتون نشه. ولی باور کنید دیگه، اگر باور نکنید من چجوری داستان رو کش بدم؟! شما فکر کن از گوشه موشه‌های دب اکبر اومده. کم‌کم از ایرج کوچولو خوشم اومده بود. دوست داشتنی بود لعنتی. پرسید این الاغه علف هرز هم میخوره؟ گفتم: الاغه دیگه، چرا نخوره؟ گفت: یه سیاره علف هرز هم میتونه بخوره؟ گفتم: درسته الاغه، اما نه دیگه اون قدر! گفت: تو سیاره من علف‌های هرز رشد زیادی دارن و اگر هر روز بهشون رسیدگی نکنم. سیاره رو به نابودی میکشن. می‌گفت همه آدم‌ها باید حواسشون به علف‌های هرز باشه!

آخ ایرج کوچولو! من تازه داشتم کم‌کم با زندگی عجیب و غریبت آشنا می‌شدم. تو می‌گفتی خیلی دوست داری بشینی و ستاره‌ها رو ببینی! این رو روز سوم فهمیدم. گفتی: بیا بشینیم ستاره‌ها رو ببینیم. گفتم: وات د فاز ایرج؟ سر ظهره‌ها! گفتی بیا از این شکلات‌ها بزن! خوردم و واقعا ستاره‌ها رو با هم دیدیم. بعدها فهمیدم اون شکلات‌ها اسمش بیوسنتزی بوده!

روز بعد یهو ایرج پرسید: این الاغه که علف هرز میخوره، گل هم میخوره؟ گفتم: گل رو که نمیخورن مشتی! گفت: جدی پرسیدم. گفتم: الاغه دیگه. میخوره! گفت: حتی گل‌هایی که خار دارن رو میخوره؟ گفتم: آره خرن ديگه! اخم کرد و گفت: بامزه شدی عنتر امروز! چیزی نگفتم. گفت: پس خار به چه دردی میخوره؟ داشتم رو ماشین کار می‌کردم تا بلکه بتونم راهش بندازم، گفتم: به هیچ درد! گل‌ها از بدجنسیشونه که خار دارن! گفت: زر می‌زنی! گل‌ها ضعیفند، آزارشون به کسی نمیرسه! حواسم رفت سمت تعمیر ماشین! یهو گفت: تو فکر می‌کنی گل‌ها... گفتم: ولمون کن تو رو اون شال گردن هنریت. مگه نمی‌بینی کار مهم‌تر دارم؟ یهو گفت: زکی! یاد یه یارویی افتادم طرف‌های دب اکبر که هیچ وقت نه گلی رو میبوسه، نه از گلی مواظبت میکنه. فقط دنبال پول جمع کردنه! البته بعضی گل‌ها عاشق پولن. اما من تو سیاره‌ام یه گل دارم که با بقیه گل‌ها فرق میکنه، پول و ماشین براش مهم نیست.

ادامه دارد...

عضویت در کانال تلگرام بی قانون آنلاین

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.