کد خبر: 1451 | تاریخ : ۱۳۹۶/۶/۳۰ - 10:23
قسمت هشت

تهران به روایت شازده کوچولو

هرچه گشتم سوییچ سفینه را پیدا نکردم ...

هرچه گشتم سوییچ سفینه را پیدا نکردم. روسری گل‌گلی و لواشک‌های تست کردنی را هم گشتم ولی نبود. هنوز در حال گشتن بودم که صدای آشنایی از پشت سر گفت: «نگرد، دست منه». ساسان بود. گفتم دمت گرم سوییچ رو بده. گفت: «یا من رو می‌بری یا خبری از سوییچ نیست». توضیحاتم در مورد باطری خالی کردن، این‌بار جواب نبود. گفتم ساسان جان، من فکر می‌کنم که باید حقیقت رو بهت بگم، واقعیت اینه که چیزهایی که درمورد زندگی روی سیارکم بهت گفتم درست نبود. یادت هست گفتم یک گلی دارم که با همه بداخلاقیاش تهش دلش با خودمه؟ ساسان گفت: «آره، معلومه. یادمه گفتی سیارک مستقل داری، سفینه شخصی و یه همسایه...». گفتم خب به نظرت منطقیه که گلی وجود داشته باشه که بتونه حرف بزنه که بعدش بخواد بداخلاقی کنه؟ ساسان گفت: «خب، راستش من تا حالا همچین چیزی ندیدم». گفتم ندیدی چون همچین چیزی وجود نداره. در مورد سیارک هم باید بهت بگم خیلی کوچیک‌تر از چیزی هست که تصور می‌کنی، حتی کوچیک‌تر از اتاق تو روی خرپشته خونه آقات، فقط کافیه دستت رو دراز کنی تا برسی به تهش، اگر شب توی خواب غلت بزنم سقوط می‌کنم، حتی یک‌بار توی یک سیاهچاله سقوط کردم. در مورد ساکن سیارک مجاور هم خب من کمی اغراق کردم. ساسان گفت: «یعنی چی؟ یعنی بهت سر نمیزنه؟» گفتم خب راستش هربار دعوتش می‌کنم یک بهونه‌ای میاره، یک‌بار میگه سوخت سفینه‌ام تموم شده، برام سوخت بفرست، یک‌بار میگه مدار سفینه‌ام خارج شده مدار جدید بخر، اما باز دفعه بعد یک بهونه جدید... ساسان نگذاشت حرفم را تمام کنم، گفت: «کافیه، فهمیدم داستان چیه». گفتم این سفینه رو هم که می‌بینی لیزینگی برداشتم از دم قسط، تازه دست دوم هم هست، البته اگر تو بخوای بهت تخفیف میدم صاحب قبلی فقط روزی یک‌بار باهاش از بهرام میرفته زهره و برمیگشته. در مورد مشکل بیکاری، و هزینه‌های سرسام‌آور زندگی در فضا و عدم امنیت‌ حاکم بر منظومه و سایر بدبختی‌ها هم هنوز بهت نگفتم، می‌بینی اوضاع اونجا هم چندان خوب نیست. درحالی که بهش لواشک تعارف می‌کردم، گفتم تازه مترو هم نداره که توش به آدم لواشک مجانی بدن تست کنه. ساسان گفت: «ناراحت نباش، باهم درستش می‌کنیم». گفتم چی رو میخوای درست کنی؟ گفت: «همه چیز، از روابط دیپلماتیکت با همسایه شروع می‌کنیم، من خودم اینجا یک کانال تلگرام دارم که توش درمورد تحکیم روابط و گسترش ارتباطات راه‌‌کار ارائه میدم، تا به حال تونستم زندگی‌های زیادی رو با مطالب کانالم نجات بدم، در مورد سیارک هم ناراحت نباش، خیلی راحته، یک بالکن واست میزنم بعد که پایان‌کار گرفتی سقف میزنیم میشه جزو بنا، کلی جات بزرگ میشه، ميتونی هرچقدر دلت خواست توی خواب غلت بزنی بدون اینکه بیفتی، منم یه گوشه‌کناری می‌خوابم، هیچ‌وقت هم تو خواب لگد نمی‌زنم، مشکل اقتصادی هم راه حلش خیلی ساده است، تعجب می‌کنم چطور تا حالا به فکرت نرسیده!» گفتم واقعا راه حلش رو میدونی؟ ساسان گفت: «من یک کانالِ چطور در یک شب پولدار شویم هم دارم، با 10‌کا عضو ثابت، تا حالا تونستم به خیلی‌ها کمک کنم که تحریم‌ها رو دور بزنن، با همدیگه سیارک‌های خالی رو با قیمت پایین می‌خریم، سالی یک‌بار برمی‌گردیم اینجا 10 برابر قیمت پیش‌فروش می‌کنیم». گفتم حالا چرا پیش‌فروش؟ ساسان گفت: «خب اگر بفروشیم که مجبوریم بهشون تحویل بدیم! ما پیش فروش می‌کنیم و سالی یک‌بار برمی‌گردیم، هزینه‌های آماده سازی سیارک‌ها رو می‌گیریم». گفتم چند سال طول میکشه سیارک‌ها آماده بشن؟ ساسان گفت: «هرچند سال که مشتری‌ها پول بدن». گفتم عالیه، پس سوییچ رو بده استارت بزنم، باطری خالی نشه.

عضویت در کانال تلگرام بی قانون آنلاین

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.